وبلاگ گروهي "نقسرا"

  از سال 88 دور هم جمع شدیم تا محیط صمیمی و شادی رو ایجاد کنیم ...
  صندوق انتقادات
 ورودي هاي چتروم نق زن

http://www.patoghsara.com


neghzan.net™  - بزرگترين چت روم فارسي زبانان

..:: با قرار دادن کد زير در وبلاگ خود
از چت روم ما حمايت کنيد ::..

  موضوعات

  تذکر
  اهالی نق زن
  جشن تولد و ازدواج اهالی نق زن
  دفترچه خاطرات اهالی نق زن
  مصاحبه با اهالی نق زن
  بازی وبلاگی ----> Sare
  میزگرد
  نظرسنجی
  آموزش وبلاگ نویسی
  آموزش Adobe Flash CS4
  عکسهای جالب
  نقاشی های جالب
  عکسهای طنز
  عکسهای عجیب
  عکس بازیگران ایرانی
  عکس خوانندگان ایرانی
  عکس بچه ها ... Baby
  عکسهای طبیعت
  ... ترین ها
  عکس حیوانات
  فیلم و کارتون قدیمی
  ولنتاین
  تصویر زمینه ... wallpaper
  شکلکها ...Emotion & Smile
  کارت پستال
  کاریکاتور
  مطالب طنز
  مطالب جالب و خواندنی
  مطالب و تست های روانشناسی
  ترفندهای جالب
  مطالب آموزشی
  داستان های کوتاه
  آیا میدانید ... ؟
  مطالب عجیب
  داستانها و مطالب دو زبانه
  مطالب ورزشی
  سخنان بزرگان
  آشنایی با گل ها+گیاهان دارویی
  مطالب علمی
  مطالب مذهبی
  احادیث و روایات
  تست هوش و معما
  فال روز
  تازه ها
  مناسبت ها
  پیامک ... SMS
  جوکستان
  نوشته هاي ادبي
  عبارات کوتاه و زیبا
  اشعار شهریار قنبری
  اشعار فریبا شش بلوکی
  اشعار حسین پناهی
  اشعار قیصر امین پور
  اشعار مهدی اخوان ثالث
  اشعار مریم حیدر زاده
  اشعار سهراب سپهری
  اشعار فروغ فرخزاد
  اشعار حمید مصدق
  نوشته هایی از دکتر علی شریعتی
  اشعاری با گویش مختلف
  اشعار فریدون مشیری
  اشعار شاعران دیگر
  شعر و ترانه
  آهنگ بی کلام
  ترانه های قدیمی فارسی
  برای مادر ...
  برای پدر ...
  ترول
  فک و فامیله داریم ؟
  طالع بینی و فال
  معرفی وب سایت جالب
  فایلهایی با فرمت پاورپوینت
  کلیپ تصویری
  کلیپ صوتی
  رینگتون ... Rington
  والپیپر موبایل
  معرفی + دانلود کتاب
  آشپزی
  آموزش شعبده بازی
  فلش و بازی های آنلاین

 آرشيو ماهانه

  قصه ی شهر سنگستان... مهدی اخوان ثالث!!
  مرتبط با موضوع : اشعار مهدی اخوان ثالث




دو تا کفتر 
نشسته اند روی شاخه ی سدر کهنسالی 
که روییده غریب از همگنان در ردامن کوه قوی پیکر 
دو دلجو مهربان با هم 
 دو غمگین قصه گوی غصه های هر دوان با هم 
خوشا دیگر خوشا عهد دو جان همزبان با هم 
دو تنها رهگذر کفتر 
نوازشهای این آن را تسلی بخش
تسلیهای آن این نوازشگر 
خطاب ار هست : خواهر جان 
جوابش : جان خواهر جان 
بگو با مهربان خویش درد و داستان خویش
 نگفتی ، جان خواهر ! اینکه خوابیده ست اینجا کیست 
 ستان خفته ست و با دستان فروپوشانده چشمان را 
تو پنداری نمی خواهد ببیند روی ما را نیز کورا دوست می داریم 
نگفتی کیست ، باری سرگذشتش چیست 
 پریشانی غریب و خسته ، ره گم کرده را ماند 
شبانی گله اش را گرگها خورده 
و گرنه تاجری کالاش را دریا فروبرده 
و شاید عاشقی سرگشته ی کوه و بیابانها 
سپرده با خیالی دل 
نه ش از آسودگی آرامشی حاصل 
نه اش از پیمودن دریا و کوه و دشت و دامانها 
اگر گم کرده راهی بی سرانجامست 
مرا به ش پند و پیغام است 
 در این آفاق من گردیده ام بسیار 
 نماندستم نپیموده به دستی هیچ سویی را 
 نمایم تا کدامین راه گیرد پیش
 ازینسو ، سوی خفتنگاه مهر و ماه ، راهی نیست 
بیابانهای بی فریاد و کهساران خار و خشک و بی رحم ست 
 وز آنسو ، سوی رستنگاه ماه و مهر هم ، کس را پناهی نیست 
یکی دریای هول هایل است و خشم توفانها 
سدیگر سوی تفته دوزخی پرتاب 
و ان دیگر بسی زمهریر است و زمستانها 
رهایی را اگر راهی ست 
جز از راهی که روید زان گلی ، خاری ، گیاهی نیست 
نه ، خواهر جان ! چه جای شوخی و شنگی ست ؟
غریبی، بی نصیبی ، مانده در راهی
پناه آورده سوی سایه ی سدری 
ببنیش ، پای تا سر درد و دلتنگی ست 
نشانیها که در او هست 
 نشانیها که می بینم در او بهرام را ماند 
همان بهرام ورجاوند 
که پیش از روز رستاخیز خواهد خاست 
 هزاران کار خواهد کرد نام آور 
هزاران طرفه خواهد زاد ازو بشکوه 
 پس از او گیو بن گودرز
و با وی توس بن نوذر 
 و گرشاسپ دلیر شیر گندآور 
و آن دیگر 
 و آن دیگر 
انیران فرو کوبند وین اهریمنی رایات را بر خک اندازند 
بسوزند آنچه ناپکی ست ، ناخوبی ست 
 پریشان شهر ویرام را دگر سازند 
 درفش کاویان را فره و در سایه ش 
غبار سالین از جهره بزدایند 
 برافرازند 
 نه ، جانا ! این نه جای طعنه و سردی ست 
گرش نتوان گرفتن دست ، بیدادست این تیپای بیغاره 
ببنیش ، روز کور شوربخت ، این ناجوانمردی ست 
نشانیها که دیدم دادمش ، باری
بگو تا کیست این گمنام گرد آلود 
ستان افتاده ، چشمان را فروپوشیده با دستان 
 تواند بود کو باماست گوشش وز خلال پنجه بیندمان 
نشانیها که گفتی هر کدامش برگی از باغی ست 
 و از بسیارها تایی
به رخسارش عرق هر قطره ای از مرده دریایی 
 نه خال است و نگار آنها که بینی ، هر یکی داغی ست 
 که گوید داستان از سوختنهایی

یکی آواره مرد است این پریشانگرد 
 همان شهزاده ی از شهر خود رانده 
 نهاده سر به صحراها 
گذشته از جزیره ها و دریاها 
نبرده ره به جایی ، خسته در کوه و کمر مانده 
اگر نفرین اگر افسون اگر تقدیر اگر شیطان 
بجای آوردم او را ، هان 
همان شهزاده ی بیچاره است او که شبی دزدان دریایی
به شهرش حمله آوردند 
بلی ، دزدان دریایی و قوم جاودان و خیل غوغایی
به شهرش حمله آوردند 
و او مانند سردار دلیری نعره زد بر شهر 
دلیران من ! ای شیران 
زنان ! مردان ! جوانان ! کودکان ! پیران 
 وبسیاری دلیرانه سخنها گفت اما پاسخی نشنفت 
اگر تقدیر نفرین کرد یا شیطان فسون ، هر دست یا دستان 
صدایی بر نیامد از سری زیرا همه ناگاه سنگ و سرد گردیدند 
 از اینجا نام او شد شهریار شهر سنگستان 
پریشانروز مسکین تیغ در دستش میان سنگها می گشت 
 و چون دیوانگان فریاد می زد : ای 
و می افتاد و بر می خاست ، گیران نعره می زد باز 
 دلیران من ! اما سنگها خاموش
 همان شهزاده است آری که دیگر سالهای سال 
 ز بس دریا و کوه و دشت پیموده ست 
 دلش سیر آمده از جان و جانش پیر و فرسوده ست 
 و پندارد که دیگر جست و جوها پوچ و بیهوده ست 
 نه جوید زال زر را تا بسوزاند پر سیمرغ و پرسد چاره و ترفند 
 نه دارد انتظار هفت تن جاوید ورجاوند 
 دگر بیزار حتی از دریغا گویی و نوحه 
چو روح جغد گردان در مزار آجین این شبهای بی ساحل 
ز سنگستان شومش بر گرفته دل 
پناه آورده سوی سایه ی سدری
که رسته در کنار کوه بی حاصل 
و سنگستان گمنامش
که روزی روزگاری شبچراغ روزگاران بود 
نشید همگنانش ، آغرین را و نیایش را 
سرود آتش و خورشید و باران بود 
اگر تیر و اگر دی ، هر کدام و کی 
به فر سور و آذینها بهاران در بهاران بود 
کنون ننگ آشیانی نفرت آبادست ، سوگش سور 
چنان چون آبخوستی روسپی . آغوش زی آفاق بگشوده 
در او جای هزاران جوی پر آب گل آلوده 
و صیادان دریابارهای دور 
و بردنها و بردنها و بردنها 
و کشتی ها و کشتی ها و کشتی ها 
 و گزمه ها و گشتی ها 
سخن بسیار یا کم ، وقت بیگاه ست 
 نگه کن ، روز کوتاه ست 
هنوز از آشیان دوریم و شب نزدیک 
 شنیدم قصه ی اینپیر مسکین را 
بگو ایا تواند بود کو را رستگاری روی بنماید ؟
 کلیدی هست ایا که ش طلسم بسته بگشاید ؟
تواند بود 
 پس از این کوه تشنه دره ای ژرف است 
 در او نزدیک غاری تار و تنها ، چشمه ای روشن 
 از اینجا تا کنار چشمه راهی نیست 
چنین باید که شهزاده در آن چشمه بشوید تن 
 غبار قرنها دلمردگی از خویش بزداید 
 اهورا وایزدان وامشاسپندان را 
 سزاشان با سرود سالخورد نغز بستاید 
پس از آن هفت ریگ از یگهای چشمه بردارد 
 در آن نزدیکها چاهی ست 
 کنارش آذری افزود و او را نمازی گرم بگزارد 
پس آنگه هفت ریگش را 
 به نام و یاد هفت امشاسپندان در دهان چاه اندازد 
 ازو جوشید خواهد آب 
 و خواهد گشت شیرین چشمه ای جوشان 
 نشان آنکه دیگر خاستش بخت جوان از خواب 
 تواند باز بیند روزگار وصل 
 تواند بود و باید بود 
 ز اسب افتاده او نز اصل 
غریبم ، قصه ام چون غصه ام بسیار 
سخن پوشیده بشنو ، من مرده ست و اصلم پیر و پژمرده ست 
 غم دل با تو گویم غار 
کبوترهای جادوی بشارتگوی
 نشستند و تواند بود و باید بودها گفتند 
 بشارتها به من دادند و سوی آشیان رفتند 
 من آن کالام را دریا فرو برده 
 گله ام را گرگها خورده 
 من آن آواره ی این دشت بی فرسنگ 
 من آن شهر اسیرم ، سکنانش سنگ 
ولی گویا دگر این بینوا شهزاده بایددخمه ای جوید 
 دریغا دخمه ای در خورد این تنهای بدفرجام نتوان یافت

 کجایی ای حریق ؟ ای سیل ؟ ای آوار ؟
 اشارتها درست و راست بود اما بشارتها 
ببخشا گر غبار آلود راه و شوخگینم ، غار 
 درخشان چشمه پیش چشم من خوشید 
 فروزان آتشم را باد خاموشید 
 فکندم ریگها را یک به یک در چاه 
همه امشاسپندان را به نام آواز دادم لیک 
به جای آب دود از چاه سر بر کرد ، گفتی دیو می گفت : آه 
 مگر دیگر فروغ ایزدی آذر مقدس نیست ؟
مگر آن هفت انوشه خوابشان بس نیست ؟
 زمین گندید ، ایا بر فراز آسمان کس نیست ؟
گسسته است زنجیر هزار اهریمنی تر ز آنکه در بند دماوندست 
 پشوتن مرده است ایا ؟
 و برف جاودان بارنده سام گرد را سنگ سیاهی کرده است ایا ؟
 سخن می گفت ، سر در غار کرده ، شهریار شهر سنگستان 
 سخن می گفت با تاریکی خلوت 
تو پنداری مغی دلمرده در آتشگهی خاموش
 ز بیداد انیران شکوه ها می کرد 
ستم های فرنگ و ترک و تازی را 
شکایت با شکسته بازوان میترا می کرد 
 غمان قرنها را زار می نالید 
حزین آوای او در غار می گشت و صدا می کرد 
 غم دل با تو گویم ، غار 
 بگو ایا مرا دیگر امید رستگاری نیست ؟
 صدا نالنده پاسخ داد 
آری نیست ؟

آیســـودا

لينک   |   جمعه ۸ مهر ۱۳۹۰ساعت 11:13  توسط :  آیسودا  | 
 ::: عناوين آخرين مطالب وبلاگ :::
  چه کسی بود صدا زد نغمه ...
  ادیسون...!!
  در آن سوی پنجره!!
  اشعار کوتاه سهراب سپهری!!
  محبت زنجیره ای!!
  عروسی
  جمع دوستداشتنی نق زنی ها :)
  برای داشتن زندگی عالی به این 8 چیز نیازی ندارید !!
  بیایید از "ترین" بودن پرهیز کنیم !!
  SOS ... !!
  نسل جدید دوربین بند انگشتی !!
  فک و فامیل داریم ؟ !!
  پرنده های کاغذی !!
  اس ام اس عاشقانه جدید !!
  اس ام اس تیکه دار !!
  آخرین نتایج رسمی انتخابات ریاست جمهوری !!
  اس ام اس تیکه دار !!
  یادداشت فریبرز عرب‌نیا در پی درگذشت عسل بدیعی !!
  13 فروردین 1367 . . . تولدت مبارک نغمه خانومی !!
  تصویر سازی با غذا !!
  جشن تولد کاپیتان سابق استقلال !!
  سگ های زنجیر چرخی !!
  1 فروردین 1371 . . . تولدت مبارک محمد فدرال !!
  سال نو مبارک !!
  هنرمندانی که باهم ازدواج کرده‎اند !!
  عاقبت عکاسی که خیلی ها را خجالت داده بود + عکس !!
  8 اسفند . . . تولدتون مبارک امینو ، الهه و نیلوفر !!
  7 اسفند 1368 . . . تولدتون مبارك الي و نازنين !!
  اریگامی با پول !!
  درد من ...!!